طنز و جوک هایی در مورد درختان و حیوانات

 

چرا انسانها بیشتر از حیوانات عمر می کنند؟

خدا قاطر را آفرید و به او گفت : "  تو قاطر هستی ، تو باید دائما از صبح زود تا غروب آفتاب کار کنی و بارهای سنگینی را روی پشت خود حمل کنی ، تو علف خواهی خورد، هوش کمی خواهی داشت و بیشتر از 35 سال عمر نخواهی کرد."

قاطر پاسخ داد: " زندگی با این روش برای 35 سال خیلی زیاد است به من بیست سال عمر بدهید کافی است." و چنین شد.

سپس سگ آفریده شد و به او گفته شد: " تو سگ هستی ، تو از محل اسکان انسانها مراقبت خواهی کرد و مهمترین مونس او خواهی شد،  تو ته مانده سفره او را خواهی خورد و سی سال عمر خواهی کرد."

سگ گفت: " خدایا ! سی سال عمر برای سگ با آن وضع زیاد است ،لطفا بیشتر از ده سال نباشد." و چنین شد.

بعدا میمون آفریده شد و گفته شد که : " تو میمون هستی تو می توانی از درختی به درخت دیگر تاب بخوری، شبیه یک ابله عمل کنی، تو مضحک خواهی بود و بیست سال عمر خواهی کرد."

میمون گفت: خدایا ! به مدت بیست سال مسخره دنیا شدن، خیلی زیاد است، لطفا به من ده سال عمر بدهید." و چنین شد.

نهایتا خدا انسان را آفریدو به او گفت: "تو انسان هستی ، تنها موجود خردمندی که بر روی کره زمین راه می رود، تو دارای هوشی خواهی بود که بر موجودات دنیا ،سلطه داشته باشی ، تو بر زمین حکمرانی خواهی داشت و بیست سال عمر خواهی کرد."

انسان پاسخ داد:" خدایا ! انسان بودن برای بیست سال خیلی کم است ،لطفا 15 سال از عمر قاطر ،20 سال از عمر سگ و 15 سال از عمر میمون را که آنها نخواستند، به من بدهید."

و بنا براین خدا ،انسان را طوری ساخت که 20 سال بعنوان انسان زندگی کند.سپس ازدواج کند و 15 سال شبیه یک قاطر کار کند و بارهای زیادی را بر پشت خود حمل کند.سپس بچه خواهد آورد و به مدت 20 سال شبیه یک سگ از خانه و فرزندانش مراقبت خواهد کرد و ته سفره را که آنها نخورده اند،خواهد خورد و در سن زیاد به مدت 15 سال شبیه میمون زندگی کند تا نوه هایش را سرگرم کند.